کویر و دریا

حرفی ندارم اما .......

 

 

 من که از خالی شدن سبد خنده ها حرفی ندارم من که دیگر
 
 
کنار اقلیم این رویاها به خواندن همین گریه های یواشکی قانعم. 
 
تو هم اینطور نمک به زخم بی کسیم نپاش.
 
 بگذار با تکرار همین ترانه های ساده سر کنم . 
 
بگذار سبد خنده ها از آوار گریه های من بوی باران بگیرد. برای تو چه فرق
 
میکند؟ 
 
 گاهی همه خنده ها و گریه ها ادامه همین سکوت هزار ساله است. 
 
چقدر در تاریکی و تنهایی شعر نوشتن خوب است.
 
اگز در این ترانه ها فریاد هم  بزنم کسی نمیشنود .
 
 اگر حتی در ناباوریشان بمیرم کسی گریه نمیکند. 
 
اگر از تو بخواهم که بر گردی و بمانی هیچ کس  سادگی و
 
 خوش خیالیم را ملامت نمیکند. این ترانه ها را دوست دارم
 
که واگویه ای از خلوت و تنهایی همیشگی منند ..
 
حتی اگر تو به ساده بودنشان بخندی...........

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

عشق در دل ماند

 

و

 

یار از دست

 

رفت..........

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |




یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ...




------------------------------------

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم

از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم

در رکاب تو فدایی می شدیم

السلام علیک یا ابا عبدالله ...

------------------------------------

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

ایام عزا و غصه آغاز شود

------------------------------------

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند





------------------------------------

باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه

تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین


------------------------------------

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

----------------- ------------------

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)


السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیک یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت  باد)

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

بعد از مدتها سلام

 هر وقت دلم  میگرفت یه سر به وب دوستان می زدم تاحال و روزم تغییر کنه , اما حالا بر عکس شده وقتی میبینم وب دوستای قدیم  داره خاک می خوره کلا به هم میریزم, یاد ایام خوش گذشته به خیر .....ناراحت

 

 


ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...

تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده

شده‌اند...

*******

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به

انتظارآمدنش نشستم،

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم،

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت

است تنها شدن!

******

چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می

خواند و می نالد ،

تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید ، و چشمه که از آن آتش که

تو تشنه ی آن بودی ،

بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش

رویید

و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!!!

و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می

گداخت ...!

******

رسم زندگی این است

یک روز کسی را دوست داری

و روز بعد تنهائی

به همین سادگی او رفته است

 و همه چیز تمام شده است

مثل یک میهمانی که به آخر می رسد

و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی؟

این رسم زندگیست

تو نمی توانی آن را تغییر دهی

******

کسی را دوست میدارم.....

خداوندا

از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم

حال که بزرگ شده ام،

و کسی را دوست می دارم، می گویند:

فراموشش کن.

******

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

و از این دو دردناکتر ان است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!!

******

حرفهایی است که هیچ گاه زبانها بهم نمیگویند....

حرفهایی است که فقط دستها میتوانند بهم بگویند.

******

دلی که از بی کسی غمگین است،هر کسی را می تواند تحمل کند.هیچ ﮐس بد

نیست.

دلی که در بی اویی مانده است،برق هر نگاهی جانش را می خراشد.

اما چه رنجی است لذت را تنها بردن و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن و چه

بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .....

*******

خداوندا.....

برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....

********

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

******

تا آسمان راهی نیست

اما تا آسمانی شدن راه بسیار است..

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم،

چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند.

*******

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه اندکند

کسانی که حرفی نمی زنند اما بسیار می گویند


نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

آنقدر دوستت دارم که چنین مبهوت و خیره،

 

محو تماشای تو ام!

آنقدر دوستم داشته باش،

که  نتوانی آسمان پرمهرچشمانت را ،

از من دریغ کنی!

فکرمی کنم همین قدر هم برای من کافی است!

نوشته شده در چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

در شبهای بارانی ...در غبار خاطرات ...سخنان تلخ

چرا چشمانم نمناک است ؟؟

سایه های وهم , آرزوهایم در نظرم مجسم می شوند

لحظه ای که می خندم

لحظه ای که می گریم

این چه احتیاجی است

هیچ کس نمی داند

این چه جور زندگی است

داستان نا تمام ما ....

در لحظات خواب و بیداری

چشمانت به نظر گریان می رسد

در حا لیکه تصویر من در آن دیده می شود

خدایی که قهر کرده

چیزهای دروغین

دلهای شکسته بدون وجود تو

من چطور بدون تو زندگی کنم

هیچکس نمی دونه.......

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

چرا قلب من اینگونه به پرواز در آمده است ؟؟

نسیم آواز می خواند .....

قطرات باران اینجا نمی بارد مگر مداوم ...

همه عالم در هماهنگی مطلق با هر ذره ذره اش  یک درخواست دارند

نگاه ها با زبان دل دنیایی حرف دارند ......

من روی ذغال های گداخته قدم بر می دارم

احساس می کنم در ورای من همه غریبه اند

ای عشق

مرا ببر به آنجا که سر زمین توست

زمانه چه ناروا با من دشمن است .......

نوشته شده در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

  

این‌بار ،
بخاطر تو دوباره طلوع خواهم کرد.
از پس ِ هزاران ابر ِ فشرده.
که این روزها ؛
هیچ امیدی به باریدنش نیست.
به خاطر تو که در من حلول می‌کنی ،
دوباره سر بر می‌آورم .
و به لب‌هایم اجازه شکفتن می‌دهم .
دنبال ِ نامت می‌گردم و هی دور می‌شوی ...
دور ِ دور...
چشم‌ به راه ظهورت؛
دست به همان آسمان گرفته می‌سایم ......

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

بن بستها

مرا می شناسند

و خط سفید خیابان

هر شب همقدم من است

و من چه پر امید

زمستان را

در تابستان می جویم

و خورشید را

در شب.......

ای کاش تخلصی می یافتم

از دورویی ساکنان خاک

و کاش می شد

میزان نا مردمی ها را

تخمین زد ........


نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ